حكيم زجاجى
1117
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ابو الفضل بر ميمنه همچو كوه * كز او بود در خيل سنجر شكوه ز خيل ختا نامور چل هزار * برفت از بر لشكر شهريار كشيدند شمشير و اندر نهاد * جهانى ز كشته به هم برنهاد درآمد بدان خيل وهنى عظيم * بسى خلق بد اوفتاده دو نيم به قتل آمد از مؤمنان سى هزار * نديدست كس آنچنان كارزار بزرگان بدند آنچه كشته شدند * به خاك و به خون در سرشته شدند در آن دشت بودست اين رزم سخت * كه با اهل ايمان برآشفت بخت ز قطوان پيمبر خبر داده است * در اين سخن پيش بگشاده است كه قطوان شود مرغزار نعيم * حديث است خوشتر ز درّ يتيم ندانست كس معنى اين خبر * چنين تا جهان گشت زيروزبر چو آن مؤمنان اندر آن مرغزار * به قتل آمدند و دگر گشت كار گره شد گشاده ز بند سخن * بدانست داننده در انجمن كه پيغمبر اينروز را خواستست * جمال سخن را بياراستست بدانست گوينده آن قول راست * كه آن رمز ، راز رسول خداست چو دشمن درآمد ز پيش و ز پس * فروبست آن مؤمنان را نفس ميان اندرون گشت سلطان اسير * به گردش بزرگان دانا و پير ابو الفضل « 1 » نزد جهاندار راند * كه اكنون مقام ستادن نماند ببايد تو را ز اين ميان دور شد * كه از شمع گردنكشان نور شد چو بشنيد سلطان از آن نامدار * شد و برد با خويش سيصد سوار بپوشيده يكسر در آهن بدن * به پيش اندرون سنجر پيلتن بزد بر سر كافر و شد برون * سر و دست و خنجر به خون اندرون چو از قلب بيرون شد آن شهريار * ز سيصد نبد مانده جز ده سوار از آن رزم شاه جهانبان چو باد * سر خويشتن در بيابان نهاد يكى تركمان را قلاووز « 2 » كرد * همىراند و مىرفت بر چرخ گرد به جيحون گذر كرد ، شد بر كنار * بيامد به ترمذ شه نامدار 40
--> ( 1 ) تاج الدين ابو الفضل گفت اى خداوند جاى ايستادن نيست . راحة الصدور ، ص 173 . ( 2 ) روى در بيابان نهاد و قلاوزى تركمان بدست آورد . راحة الصدور ، ص 173 .